این بار مروری دارم برزنان زندانی ... آنهایی که در پشت میله های زندان بسر میبرند و به روزهایی فکر میکنند که از زندان آزاد شوند.آنها نمیدانند آیا آینده ای هم برای زندگی آنها وجود دارد یا نه؟!
در بازدیدی از یکی از زندانهای زنان، یکی از زندانیان که زنی ۲۳ ساله است ، شروع به صحبت کرد و گفت: حدود ۱۴ ساله بودم که ازدواج کردم، ٧ سال با شوهرم زندگي کردم و بچهاي ندارم، شوهرم از هر لحاظ که فکر کنيد مرد خوبي بود، در خانه و اجتماع آدم سالمي بود، اعتياد نداشت، اهل رفيق نبود و... اما تنها مشکلم اين بود که شوهرم نسبت به من محبت نداشت!
او ادامه ميدهد: پس از مدتي به طور گذري با پسري دانشجو که درسش تمام شده بود و کار ميکرد آشنا شدم، قرار گذاشتيم از شوهرم طلاق بگيرم و با او ازدواج کنم... همين کار را هم کردم، با شوهرم صحبت کردم تا از او طلاق بگيرم تا اينکه به واسطه خبر چینی يکي از همسايهها، شوهرم با آن پسر درگير شد كه در اين درگيري همسرم کشته شد! و خانواده شوهرم براي قاتل تقاضاي قصاص کردند و فعلا در دادنامه براي من يک سال حبس در نظر گرفته شده زيرا من در قتل همکاري نداشتم! اکنون در زندان هستم او دربارهي وضعيت پذيرش خانوادهاش پس از آزادي از زندان ميگويد: خودتان ميدانيد هنگامي که چنين اتفاقي براي يک دختر ميافتد، خانواده چه برخوردي ميکند، خصوصا براي من که خانوادهاي مذهبي دارم!!
بعد ادامه میدهد.. خود من نيز هيچ گاه به اين مسايل و آشنايي با فرد ديگر، حتي فکر هم نميکردم، فقط به خاطر اينکه محبت در زندگيام وجود نداشت و تفاهم نداشتم، اين اتفاق افتاد ولي خانوادهام حاضر به پذيرش اين مساله نيستند و در اين مدت يکسال تنها يک مرتبه به ملاقاتم آمدهاند بعد از لحظه ای سكوت ميگويد: من حتي نميدانستم زنان هم به زندان ميروند؛ تنها به اين فکر ميکردم که طلاق ميگيرم و با مرد مورد علاقهام ازدواج ميکنم ولي اشتباه کردم، با يک آشنايي همه چيزم را از دست دادم..
ادامه دارد....


