هر روز میلیونها آدم با طلوع خورشید روز تازه ای را شروع میکنند وبرگ دیگری را بر کتاب زندگیشان میافزایند.اما هیج کدام از آنها همانند دیگری نه آغازی برای زندگی خود دارد و نه پایانی مشابه ! حتی اگر آنها از نظر زنتیکی با والد ینی یکسان مشابهت داشته باشند!
خالی از لطف نیست در مورد گروهی از آدم ها و چگونگی شروع روزهایشان کمی صحبت کنیم :
اگر انسان مورد نظر تاجر باشد اولین چیزی که به فکرش خطور میکند خرید ارزان و فروش گرانتر کالای مورد تجارت و چگونه مشتری بیشتری را وادار به خرید از خود کند!
اگر پزشک است در فکر اینست که چطوری میتونه مریض های بیشتری را در مدت کمتری ویزیت کنه و همیشه تعداد مریض ها اونجور باشه که او از طبابت راضی باشه!
اگر معلم است اولین فکرش در آغاز روز اینه که شاگردان کلاسش او را آدمی با سواد و خارق العاده ببینند و هرچه او درس میده همه خیلی زود یاد بگیرند بدون اینکه او را سوال پیچ کنند
اگر سیاستمداره دوست داره امروز هم مردم حرفهاشو باور کنند حتی اگر خودش هم باور نمیکنه! و متل روز های قبل دنباله روی بی چون و چراي او باشند!
اگر کارمنده آرزوش اینه که هر روزش اول ماه باشه و مواجب توی جیبش.. تا باز هم بتونه مزه پول داشتن رو بچشه ! حتی اگر فقط برای چند ساعت باشه!
اگر قاضی داد گاه است دعا میکنه که خدایا میشه اینهمه جنایت نباشه که من بخواهم در موردشان احکام صادر کنم! آخر بعضی وقتها دیدن تمام صحنه جنایت آسون نیست!
اگر نویسنده و یا شاعره با ز هم از ته دل در حسرت یک اثر دو آتیشه است و بهر کاری دست میزنه تا داستان و یا سروده اش تکراری نباشه!
و اگر .....


