اينبار من باز نگري دارم به يكي ديگر از مسائل هر روزه جامعه ما ....جامعه اي كه اغلب ما از تمامي بيعدالتي هايش فريادمان تا عرش اعلي ميرسد و هركدام ديگري را به عنوان مقصر به باد انتقاد گرفته و سعي در اخفاي چهره خود داريم !چون هيچكدام از ما حاضر نيست مارك محكوميت بر چهره داشته باشد.... زيرا همه ما خويشتن را تنها قهرمان قصه خود ساخته خويش ميدانيم! اما آيا ما باور داريم ...آنچه را كه ميخواهيم ديگري باور كند؟!
خوبست به داستانهايي واقعي از زندگي انسانهاي دردمندي كه مسائل گوناگوني زندگيشان را به نابودي كشيده با دقت بيشتري نگاه كرده و ببينيم ما چه نقشي در اينمورد ميتوانستيم داشته باشيم و يا ميتوانيم در آينده داشته باشيم!
ببينيم ما چگونه ميتوانيم نقشي سازنده و خلاق در كاهش و يا ازميان برداشتن اين معضل اجتماعي داشته باشيم.
بحث امروز من در مورد هزاران دختران ایرانی است که در خارج از کشور به عنوان کارگر جنسی به کار مشغول هستند.كه به دلیل بحرانهای مداوم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و خانوادگی هرساله از ایران به خارج از كشورفرار میکنند.البته به اين گروه بايد تعداد دخترانی که به نام ازدواج، کار یا ... توسط خانواده هایشان به فروش میرسند و یا بوسیله باندهای کودک ربا به خارج از کشور آورده میشوند، را افزود. بدشانس ترینشان پس از تجاوزهای مکرر، زنده زنده به قاچاقچیان اعضای بدن فروخته میشوند و آنها که زنده میمانند سرنوشت چندان بهتری ندارند
بسیاری از دحتران ، از بازارهای برده فروشی پاکستان و امارات مستقیما به حرمسراها فرستاده میشوند تا به ازدواج با مردانی که جای پدربزرگ آنها را دارند درآیند یا بدست قوادان میافتند و تا زمان زیبایی و جوانی مورد بهره کشی جنسی قرار میگیرند و پس از آن به کلفتی گمارده میشوند.
دنباله دارد.......


